موميايي

مرده‌هايي‌كه حافظه تاريخ هستند
اولين كلمه‌اي كه پس از شنيدن كلمه موميايي به ذهن شما مي‌آيد چيست؟ لابد تصويري از فيلم‌هاي هاليوودي؛ انسان‌هايي متعلق به دوره مصر باستان كه با پارچه‌هاي به بدن آويخته و صورت‌هاي پوشيده شده با پارچه، به دل مخاطب خود وحشت مي‌‌اندازند. اما در واقعيت موميايي‌ها چيزي متفاوت با اين تصوير فانتزي و كليشه‌اي هستند.

شايد براي بسياري سخت باشد كه يك موميايي واقعي مي‌تواند كت و شلوار پوشيده با آراستگي هرچه تمام‌تر در جايي نشسته باشد. يا از ديگر سو شايد اصلا براي بسياري تركيب «موميايي طبيعي» قابل هضم نباشد وقتي آنها هميشه تصور مي‌كنند موميايي‌ها هميشه بدنشان با موميا يا فرآورده حيات بخشي براي زندگي ابدي كه كاهنان مصر باستان به آن دست يافتند، اندود شده باشد.
در علم باستان‌شناسي، موميايي‌هاي طبيعي در واقع انسان‌هايي هستند كه به واسطه شرايط خاص اقليمي و جغرافيايي پس از مرگ، اجسادشان به همان شكلي كه در زمان حيات بوده بدون تجزيه محافظت شده و از خطر از بين رفتن محفوظ مانده‌اند.

بقيه در ادامه مطلب

شايد به همين سبب باشد كه باستان‌شناسان از طريق موميايي‌هاي طبيعي به رمز و راز‌هاي بسياري از زندگي انسان‌ها در دوران مختلف پي‌مي‌برند و شايد به همين علت باشد كه انسان‌شناسي نيز يكي از زيرشاخه‌هاي اصلي علم باستان‌شناسي است.
در اين مطلب برجسته‌ترين كشفيات علم باستان‌شناسي در زمينه موميايي‌ها كه پس از كشف، سر و صداي زيادي را نيز به دنبال داشته است، با هم مي‌خوانيم. جالب اينجاست كه مردان نمكي ايران هم براساس گزارش دانشگاه آكسفورد ازجمله موميايي‌هاي مهم تاريخ باستان‌شناس جهان به شمار مي‌روند.


مردان نمكي، برترين موميايي‌هاي طبيعي
شايد اگر تيغ‌هاي بولدوزر معدن نمكي در چهرآباد زنجان نبود، بخش مهمي از تاريخ باستان‌شناسي جهان در حوزه موميايي‌هاي طبيعي پنهان مي‌ماند. كشفي كه هرچند يك اتفاق ساده باعث آن شد، اما در ادامه همين اتفاق ساده فعاليت ماشين‌هاي بزرگ حمل سنگ نمك آسيب‌هاي زيادي به قديمي‌ترين موميايي‌هاي طبيعي جهان وارد كرد.
خاصيت شيميايي نمك باعث مي‌شود محيطي تجزيه‌ناپذير براي نباتات به وجود بيايد و همين مساله باعث شد تا مردان نمكي نيز رويين‌تن شده و هيچ وقت تجزيه نشوند.
نمك در عصر باستان عنصري گرانقيمت و حياتي براي مردم به شمار مي‌رفت. گرچه استحصال نمك نيز در آن زمان مشكلات زيادي به همراه داشت و مردان قوي هيكلي را طلب مي‌كرد كه بتوانند از كوه‌ها بالا بروند و البته در ميان معادن به كشف بپردازند. مردان نمكي ايران نيز همان كارگراني هستند كه نزديك به 3 هزار سال پيش براي استخراج نمك به معدن رفتند و ديگر باز نگشتند. تاكنون 6 مرد نمكي در اطراف معدن چهرآباد زنجان كشف شده است.
چندي پيش 8 نمونه از پارچه‌هايي كه در لباس مردان نمكي استفاده شده است و همچنين بافت‌هاي نرم بدن آنها براي انجام آزمايش‌هايي كه قدمت اجساد را مشخص كند به دانشگاه آكسفورد فرستاده شد كه در انتها مشخص شد مرد نمكي شماره 2 تقريبا همزمان با مرد شماره يك در 1800 سال پيش يعني
اواخر دوره اشكاني
در معدن مدفون شده است.
بر خلاف تصوري كه پيش از اين وجود داشت نتيجه آزمايش روي مردان شماره 3 و 4 نيز نشان داد آنها حدود 500 سال پيش از مردان شماره 1 و 2 يعني تقريبا 2300 سال پيش و نزديك به
دوره هخامنشي
در اثر ريزش معدن مرده‌اند. نتيجه آزمايشات حاكي از آن بود كه معدن چهر آباد نخستين بار در حدود 2500 سال پيش مورد بهره‌برداري قرار گرفته و 2300 سال پيش نيز براي نخستين بار ريزش كرده است.
بر اساس عقيده باستان‌شناسان
مردان نمكي شماره 3، 4 و 5 در نخستين ريزش معدن كشته شدند و وقتي حدود 500 سال بعد دوباره معدن به بهره‌برداري مي‌رسد، يك بار ديگر ريزش كرده و مردان شماره 1 و 2 را زير آوار مدفون مي‌كند. مردان‌ نمكي به واسطه نوع موميايي شدنشان نمونه‌اي كامل و بي‌نقص از موميايي‌هاي طبيعي در دنيا به شمار مي‌روند كه حتي تنه به موميايي طبيعي مرد يخي يكي از قديمي‌ترين موميايي‌هاي طبيعي جهان نيز مي‌زنند.


مرد يخي اوتزي
موضوع بسيار ساده بود. 5300 سال پيش، مردي براي شكار به كوه مي‌رود و البته نمي‌داند چند مرد براي قتلش به دنبال فرصت مناسبي مي‌گردند. تمام ماجراي موميايي طبيعي مرد يخي همين چند سطر بود.
باستان‌شناسان يخ زدن سريع در هواي بسيار سرد و بوران شديد را باعث موميايي شدن مرد اوتزي مي‌دانند.
مرد اوتزي (
Otzi) كه او را مرد يخي نيز مي‌نامند، 3300 سال پيش از ميلاد مي‌زيست. او هم‌اكنون قديمي‌ترين موميايي طبيعي اروپا نام گرفته است.
در واقع اوتزي نمونه بسيار خوبي براي نشان دادن پيشرفت‌هاي انساني در عصر مس به شمار مي‌رود.
جالب آن است كه در كنار اوتزي 5300 ساله، يك تبر مسي نيز پيدا شده است.
يك كمان با تير و چاقويي در كنارش به همراه كفش‌هايي كه بتواند روي برف با آن راه برود
. همچنين باستان‌شناسان در كنار مرد يخي وسايل ابتدايي آتش درست كردن را نيز پيدا كردند.
باستان‌شناسان هنوز علت اصلي مردن اين موميايي 5300 ساله را كشف نكرده‌اند، اما تيري كه در شانه وي فرو رفته، به دلايل فراوان علت اصلي مرگ او بوده است. روي انگشت شست دست اين موميايي طبيعي جاي بريدگي عميقي وجود دارد كه پژوهشگران به دنبال كشف علت آن هستند. جالب آن است آزمايش
DNA از روي لباس اين مرد يخ‌زده، خون 4 نفر ديگر را نشان مي‌دهد كه باستان‌شناسان مدت‌ها به دنبال علت آن بودند. باستان‌شناسان معتقدند اوتزي بي‌نوا در حال نبرد با 4 نفر بوده است و در نزاعي نابرابر به قتل رسيده است. باستان‌شناسان آخرين غذايي كه مرد يخي خورده است را از معده او بيرون آوردند كه بر همين اساس مرد بيچاره يخي در روز آخر عمرش تنها مقداري ميوه به همراه مقداري جو و البته چرم بسيار نازكي از بز كه كوهنوردان براي جلوگيري از گرسنگي مي‌جوند، خورده بود و بس.


توت عنخ امون
منصفانه نيست وقتي از موميايي‌ها حرفي به ميان مي‌آيد، يادي از توت عنخ امون مصري نشود.
در علم باستان‌شناسي موميايي‌هاي طبيعي در واقع انسان‌هايي هستند كه به واسطه شرايط خاص اقليمي و جغرافيايي پس از مرگ اجسادشان به همان شكلي كه در زمان حيات بوده بدون تجزيه محافظت مي‌شوند
در سال 1922 باستان‌شناس انگليسي به نام هوارد كارتر هنگام حفاري‌هاي باستاني در نزديكي الاقصر، مقبره توت عنخ امون را كشف كرد. توت عنخ امون از فرمانروايان سلسله هجدهم مصر بود كه در حوالي سال 1348 پيش از ميلاد به سلطنت رسيد. جسد موميايي شده اين فرعون در تابوتي به طول 180 سانتي‌متر قرار داشت كه حاوي 1065 كيلوگرم طلا بود. روي نوارهاي صورتش، صورتك بسيار زنده‌نمايي از طلا و پر از جواهرات قرار داده بودند. مجموعه شگفت‌آوري از انگشتر و گردنبند و طلسم و زينت‌آلات نفيس در لابه‌لاي پارچه‌هاي كفن يافت شد. اندام‌هاي داخلي بدن فرعون را در آورده و پس از موميايي كردن در يك صندوق جداگانه از جنس رخام گذاشته بودند. موميايي و تابوت هنوز در مقبره هستند و طلا و جواهرات در موزه ملي مصر سال‌هاست در قاهره به نمايش گذاشته شده‌اند.


موزه موميايي‌ها در مكزيك
ديدن يك موميايي شايد به تنهايي وهم برانگيز باشد، حال اگر قرار باشد موزه‌اي از موميايي‌هاي تاريخي در مقابل انسان قرار بگيرد، ديگر بحث از يك وهم كوچك فراتر مي‌رود. موزه موميايي مكزيك كه فعاليت رسمي خود را از سال 1865 آغاز كرد و البته تا سال 1958 فعاليت داشت، همين موزه تاريخي است. شكل‌گيري اين موزه نيز در جاي خود قابل توجه است. سال‌ها پيش در شهر كوچك گوآنا خوآتو در مكزيك مقرراتي وضع شد تا از خويشاوندان مرده‌هايي كه داراي قبر رسمي در گورستان شهر هستند، ماليات اخذ شود. اما خويشاوندان مردگان تنها به مدت 3 سال توانستند ماليات قبرهاي خويشاوندان خويش را بدهند و سپس تصميم گرفتند قبرهاي خويشاوندان خويش را بشكافند و جنازه‌ها را براي دفن در گورستاني ديگر بيرون بكشند.

اما آغاز اين كار در 9 ژوئن 1865 با موضوعي خارق‌العاده همخوان شد. آنها در گوشه‌اي از گورستان به طور اتفاقي با تپه‌اي از جنازه‌هاي موميايي شده كه به صورت كامل موميايي شده بودند، روبه‌رو شدند. همين مساله باعث شد سيل باستان‌شناسان به اين محل روانه شود. تمام اجساد تاريخي كشف شده در اين محل با مايع موميايي اندود شده بودند كه نشان از سبقه تاريخي در اين محل مي‌داد.
كشف موميايي در مكزيك صحبت جديد بود، اما بسياري بر اين عقيده بودند كه اين مساله مي‌تواند موميايي كردن در امپراتوري
اينكاها
را به اثبات برساند. اين امپراتوري زماني بخش بزرگي از آمريكاي جنوبي از جمله پرو و بوليوي امروزي تا مركز شيلي و بخش‌هايي از آرژانتين را در برمي‌گرفت كه 1532 ميلادي با تهاجم اسپانيايي‌ها فروپاشيد.
براي بسياري شگفت‌‌آور بود كه گورستان محلي اين شهر تمامي جنازه‌هاي موميايي شده را در زيرزميني نگهداري كرده است؛ اما چيزي نگذشت كه راز اين موميايي‌هاي تاريخي نيز كشف شد. همه اين موميايي‌ها موميايي‌هاي طبيعي بودند كه بر اثر نوع اقليم و جغرافياي اين شهر به طور طبيعي موميايي شده بودند.
شايد براي بازديدكنندگان از اين موزه (قبرستان) بازديد از يك موميايي كودك بيشتر از ديگر موميايي‌ها قابل توجه باشد. اين موميايي در واقع در جهان به عنوان كوچك‌ترين موميايي دنيا شناخته مي‌شود. اين موميايي كمي بزرگ‌تر از يك قرص نان است و به طور طبيعي موميايي نشده و باز هم رازهاي بسياري را در مقابل باستان‌شناسان قرار داده است.


موميايي راهب ژاپني
موميايي‌ها شايد در تاريخ باستان‌شناسي ژاپن جايي نداشته باشند، اما اين كشور چند موميايي طبيعي دارد كه از چند هزار سال قبل با عنوان موميايي‌هاي راهب شوكوشينبوتسو (Sokushinbutsu) شناخته مي‌شوند.
موميايي شينويوكاي شونين Shinnyokai Shonin مشهورترين اين موميايي‌هاي تاريخي است كه در مقبره دايينيچي بو در كوه مقدس يودون نگهداري مي‌شود.
بر اساس تحقيق باستان‌شناسان،
اين موميايي باستاني به نوعي خود موميايي شده است، زيرا براساس رسمي قديمي در آيين بودا او مي‌بايست براي جاودانه شدن در 3 سال آخر عمرش تنها خشكبار و غلات ويژه و پوست و ريشه درختي خاص را مصرف كرده و تنها چايي سمي را مي‌نوشيد كه از شيره ضعيف شده درختي به نام اوروشي تهيه مي‌شد. جالب اينجا بود كه اين سم هر روز در كاسه‌اي ريخته مي‌شد كه درجه‌بندي شده بود و هر روز بر مقدار سم افزوده مي‌شده تا بدنش به طور كامل از درون خشك شود. اين موضوع ادامه مي‌يافت تا اين‌كه راهبه در قبري مي‌رفت كه تنها كمي از قدش بزرگ‌تر بوده و البته به حالت لوتوس به انتظار مرگ ‌نشسته است. اين انتظار ادامه مي‌يافت تا راهبه هر روز زنگي را به صدا درمي‌آورد تا ديگران متوجه شوند كه او هنوز زنده است. روزي كه صداي زنگ ديگر نمي‌آمد اطرافيان دريچه مقبره را با اين هدف كه راهبه به طور كامل موميايي شده است با گچ مي‌بستند.
كوهي كه اين موميايي در آن نگهداري مي‌شود در واقع به واسطه ويژگي‌هاي اقليمي اطرافش در بهار هوا ذرات اسيد آرسنيك دارد كه در نگهداري اين موميايي‌ها به خودي خود كمك مي‌كند.


راهب‌هاي دخمه صومعه سيسيل
اما از ديگر سو، يك اتفاق بسيار ساده باعث شد تا چندي پيش بزرگ‌ترين مجموعه موميايي‌هايي عصر جديد كشف شوند. اين اتفاق در حالي افتاد كه دخمه صومعه سيسيل ايتاليا گشوده شد و بازديدكنندگان از اين دخمه، نزديك به 8 هزار جسد موميايي شده در حالي كه با ميخ‌هاي درشت به ديوار آويخته شده بودند را كشف كردند.
باستان‌شناسان در بدو ورود با اتاقي روبه‌رو شدند كه پر بود از اسكلت‌هاي بي‌شمار انسان‌هايي كه كنار هم ايستاده بودند و نكته قابل توجه آن بود كه تمامي موميايي‌ها بر اساس شغلي كه داشتند كنار هم قرار گرفته بودند. آنها در بدو ورود با اتاقي مربوط به دكترها، اتاقي مربوط به زنان، اتاقي مربوط به دخترهاي ازدواج نكرده و البته اتاقي نيز مخصوص كودكان روبه‌رو شدند.
باستان‌شناسان پي‌بردند اين اجساد كه به طور طبيعي موميايي شده‌اند مربوط به مراسمي مذهبي هستند كه در نوع خود بي‌نظير است.
براساس اطلاعات به دست آمده، قديمي‌ترين نعش موجود در اين مقبره مربوط به راهبه
سيلوسترو گابيو مربوط مي‌شود كه سال 1599مرده است. باستان‌شناسان او را سرسلسله جمع شدن اين همه موميايي كنار هم مي‌دانند. او معتقد بود هواي خشك مي‌تواند باعث ايجاد موميايي طبيعي در انسان‌ها و البته زندگي دائمي آنها شود. به همين علت جنازه‌ها را از ديوار آويزان مي‌كرد تا مايعات درون بدن آنها بتدريج خارج شود و سال‌ها بعد جنازه‌هايي كه مانند ميوه‌هاي خشك شده تغيير حالت داده بودند را با سركه مي‌شست و بعد از آن بود كه لباس‌هاي مردگان را براي ايستادن هميشگي‌شان در حالت موميايي تنشان مي‌كرد.


موميايي مسافر
اما وقتي از موميايي‌هاي طبيعي كمي دور مي‌شويم به موميايي‌هاي مدرن نزديك مي‌شويم.
موميايي بعدي در واقع شايد مشهورترين موميايي مدرن باشد كه شايد بسياري در مورد ماجراي اعجاب برانگيز آن باخبر باشند.

ولادمير ايليچ لنين، رهبر انقلاب بولشويك‌هاي روسيه همين موميايي مشهور است كه در 21 ژانويه 1924 مرد.
شايد او هرگز باور نمي‌كرد در مقابل نگاه كمونيستي او كه به زندگي پس از مرگ باور نداشت، بسياري از همفكرانش مي‌خواستند با موميايي كردن او به زعم خودشان جاودانه‌اش كنند. او وقتي مرد دولت كمونيستي آن زمان تصميم گرفت براي آن‌كه هميشه نگاه مردم به جنازه رهبرشان بيفتد، آن را موميايي كنند. به همين منظور در سال 1930 قبر لنين پس از دفن دوباره نبش شد تا به شهر تيمن در شمال روسيه و در سيبري انتقال يابد. اما سران كمونيست تصميم گرفتند در اين انتقال، جسد با مواد موميايي اندود شود تا جنازه براي انتقال سالم بماند. روسيه در آن زمان زير حملات نازي‌ها و بيشترين حجم فشار به سمت سيبري نشانه رفته بود. به همين منظور در مارس 1945 هيات حاكمه بر اتحاد جماهير شوروي قانوني را تصويب كرد كه براساس آن جنازه لنين را از سيبري دوباره به مسكو بازگرداند. اين بار براي آن‌كه موميايي اصلا آسيب نبيند گروهي ويژه از موميايي كارهاي حرفه‌اي آن زمان كه پدر و پسري معروف بودند موظف به انجام اين كار شدند.
ايليا زبارسكي و پسرش بوريس زبارسكي
به طور اختصاصي به موميايي كردن بدن لنين پرداختند.
اين گروه ويژه از آن به بعد مقرراتي را براي نگهداري از اين موميايي وضع كردند تا تابوت وي در دماي 16 درجه سانتي‌گراد و رطوبت 80 تا 90 درصد نگهداري شود. بر اساس اين مقررات مي‌بايست هفته‌اي يكبار بدن موميايي شده با يك مايع ملايم گندزدا پوشيده شود تا پوست لنين از هرگونه آسيبي دور بماند. جالب آن بود قرار بود هر 18 ماه يك ماه بدن در حمامي از گليسيرين و پتاسيم به مدت 30 روز گذاشته شود.
در اين مدت لباس‌هاي لنين به دقت هرچه تمام‌تر شسته و اتوكشي خاصي مي‌شود. جالب آن است كه هر 3 سال يكبار لنين داراي يك دست كت و شلوار نو مي‌شود.
ناراحت‌كننده است كه پس از بحران اقتصادي جهان كه فراگير شده مسوولان تهيه وجوهات براي نگهداري و حفاظت از جسد موميايي لنين دوران سختي را پشت‌سر گذاشتند و نتوانستند كت و شلوار ابريشمي نويي براي وي تهيه كنند.


فيلسوف موميايي
مصريان باستان اعتقاد داشتند حفظ بدن موميايي شده، روح را بعد از مرگ قدرتمند ساخته و اين روح قدرتمند شده مي‌تواند به جسد بازگردد. اين جمله كليشه بسياري از مطالبي است كه با موضوع موميايي همراه است. اين تفكر اما سال‌ها بعدتر از حكومت فرعون‌هايي كه مي‌خواستند براي هميشه زنده بمانند بر انسان‌هاي مدرن نيز تاثير گذاشت.
سال‌ها بعد از موميايي شدن
توت آنخامون فرعون مصري، اين بار ايده موميايي شدن توسط جرمي بنتهام،
فيلسوف اخلاقگراي انگليسي محقق شد تا وي در كنار اين انديشه معروف كه وظيفه قانونگذار بايد اين باشد كه حداكثر خوشي و آسايش را براي حداكثر افراد تامين كند به اين موضوع بينديشد كه راستي موميايي شدن چه طعمي دارد.
وقتي اين فيلسوف كهنه كار انگليسي در 6 ژوئن 1832 درگذشت وصيتنامه‌اي نوشت كه سال‌ها بعدتر از وي اسطوره‌اي در ميان موميايي‌هاي جهان ساخت.
بنتهام در وصيتنامه‌اش از خويشاوندانش خواست پس از مرگ، تمامي ثروتش به بيمارستاني محلي در انگليس داده شود، اما شرط او اين بود كه هميشه در جلسات هيات مديره حاضر باشد.
وي دكتر
هاوارد اسميت
را براي تدارك موميايي جسد خويش انتخاب كرد. اسميت اسكلت را مهيا كرد و يك شبيه مومي از سر بنتهام ساخت و به آن چسباند، سپس لباس و كلاه مناسبي هم برايش تهيه كرد. به اين ترتيب 92 سال تمام جرمي بنتهام در تمام جلسات حضور يافت.
اما سال‌ها بعد باستان‌شناسان به رمز و رازي جديد در مورد اين موميايي پي بردند. اين‌كه متاسفانه مومياگر انگليسي صد‌ها سال قبل بخوبي نتوانسته بود از عهده اين كار برآيد. سر اين فيلسوف به طور درست موميايي نشده و وي مجبور شده بود سر مصنوعي براي بدن اين فيلسوف ايجاد كند. وي براي اين كار سر اصلي را مدتي پنهان كرده بود، ولي در انتها مجبور شد در مقابل بدن اصلي اين موميايي قرار دهد. باستان‌شناسان اكنون سر اصلي اين موميايي را براي جلوگيري از تجزيه‌هاي احتمالي به محيط امني غير از اتاق جلسات هيات مديره آن بيمارستان انتقال داده‌اند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علي رضا حسني | ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۴۵:۰۷ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

1001 اس ام اس

1-تركه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!!

 

2-تركه از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!!!

 

3-تركه ميره لباس فروشي،‌ميگه:‌ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:‌بعله. تركه ميگه: بي‌زحمت دونخ بدين!!!

 

4-تركه ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره،‌كجش ميكنه!!

            

5-تركه ميخواسته دور كمرشو اندازه بگيره، ‌يه خطكش ميكنه تو كونش ضربدر 3.14 ميكنه!!!

 

6-تركه داشته با رفيقش رو بوسي ميكرده، رفيقش بهش ميگه،‌غضنفر چرا گردنت بو ميده؟!‌تركه ميگه:‌آخه چند روزه هر كي ميگوزه ميندازه گردن ما!!!

 

7-شباهت ترك و اسپرم چيه؟ تو هردوتاشون از هر چند ميليون يكيش آدم در مياد!!!

 

8-تركه ميره به يكي خبر مرگ مادرش رو بده، بهش ميگه: يه شتري بود كه در خونه همه ميخوابيد!؟ يارو ميگه: خوب؟ ميگه: اين دفعه رو ننه تو خوابيد!!!

 

9-دو تا هزارپا عروسي مي كنند، آخرشب عروس و داماد رو مي‌فرستند تو حجله. يك سه چهارساعتي مي‌گذره، ملت مي‌بينند خبري نشد. مادر عروس ميره از پشت درمي‌پرسه، بابا داريدچي‌كارمي‌كنيد؟چقدر طولش مي‌ديد؟! داماده با صداي خسته و كوفته ميگه: خانوم اين دختر شما پدر منو درآورده، مادردختره مي‌پرسه: يعني چي؟! مگه چي‌كار كرده؟ داماده ميگه: بابا هرچي ازش مي‌پرسم نميگه كسش لاي كدوم پاشه!!

 

10-تمساحه ميره گدايي،‌ميگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!!!

 

11-تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!!!

 

12-به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!!!

   

13-يك بابايي ميخوره زمين دستش پيچ ميخوره، منتها كون گشاديش ميومده كه بره دكتر نشونش بده.خلاصه دستش يك مدت همينجور درد ميكرده، تا يك روز رفيقش بهش ميگه اين داروخونة سر كوچه يك كامپيوتر آورده كه صد تومن ميگيره، سر سه سوت هر مرضي رو تشخيص ميده. يارو هم ميگه: خوب ديگه صد تومن كه پولي نيست، بريم ببينيم چهa جورياست. خلاصه ميره اونجا، ميبينه يك دستگاه گنده گذاشتن، جلوش يك شكاف داره، روش نوشته: لطفاٌ اسكناس صد توماني وارد كنيد. يارو يك صد تومني ميگذاره، يهو يك چيز قيف مانند مياد بيرون، ميگه: نمونة ادرار! طرف هم با خجالت ميكشه بيرون و ميشاشه تو جناب قيف. بعد از دو سه دقيقه تلق تولوق و بوق بوق، كامپيوتره يك تيكه كاغذ ميده بيرون كه روش نوشته بوده: يكي از تاندنهاي دست شما پاره شده. بايد يك هفته ببندينش و باهاش كار سنگين نكنيد تا خوب شه. يارو كف ميكنه كه اين لا مصب اينهمه چيز رو چطور از شاش آدم ميفهمه؟! خلاصه كرمش ميگيره كه ببينه ميشه گولش زد يا نه. فرداش يك شيشه مربا ورميداره، تا نصف توش آب شير ميريزه، بعد ميده سگش توش بشاشه، يك دونه از آدامساي دخترش رو هم ميندازه توش، آخر كاري هم يك تريپ جلق ميزنه، يكم از آب كيرش رو اضافه ميكنه به معجون، بعدم ميره همون داروخونه، معجونش رو ميريزه به جاي نمونه ادرار. كامپيوتره يك 15 دقيقه قيژ قيژ و دلنگ دلونگ ميكنه، بعد يك كاغد چاپ ميكنه ميده بيرون كه روش نوشته بوده: آب شيرتون آهك داره، بايد لوله كش بياريد درستش كنه. -سگت قلبش ناراحته، همين روزها تموم ميكنه. -دخترت حاملست، بايد بري خر پسر طبقه پاييني رو بگيري. -درضمن اگه بخواي همينجوري يك بند جلق بزني، تاندن دستت هيچ وقت خوب نميشه!!!

 

14-شيره‌ايه مي‌ميره، مي‌برنش بهشت. دو سه روز مي‌گذره، ‌يك روز ميان ازش مي‌پرسند كه همه چي ميزون هست يا نه، ميگه: والله همه چيز عاليه، فقط يوخده شـوژ مياد! مي‌برنش دم مرز جهنم كه يخورده گرماي جهنم بخوره بهش، بلكن گرم شه. دوباره بعد از چند روز ميان مي‌پرسند: خوب اوضاع چطوره؟ ميگه: والله همه‌چي خوبه، ولي هنوز يوخده شـوژ مياد،ميگن بابا تو اصلاً لياقت بهشت رو نداري، ميندازنش تو جهنم! بعد از چند روز ميان، مي‌پرسند: خوب بالاخره گرم شدي؟ ميگه: والله اينجا بهتره، ولي هنوزهم يوخده شـوژ مياد،شاكي مي‌شند ميندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مركز آتيش. چند روز مي‌گذره، ‌ميان بهش سر بزنن ببينيند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز مي‌كنند، يارو داد ميزنه: ‌داداش اون درو ببند،‌شــوژ مياد،‌تازه اينجا هوا گرم شده بود!!

 

15-قزوينيه يه بچه خوشگل مهمونش بوده، هي ميخواسته بكندش ولي نميدونسته چطور حاليش كنه. تو همين احوال، يكي در مي‌زنه.قزوينيه ميره دم در بعد از يه مدتي شاكي بر ميگرده،‌پسره ميگه:‌چي شده؟قزوينيه ميگه:‌هيچي اين پسر همسايه بود،‌ميگفت:‌بابام گفته يه كاسه تف بدين،‌مهمون داريم ميخوايم بكنيمش! مي‌بيني بالام جان چه مردم بي ملاحظه‌اين؟! نميگن ما خودمون هم مهمون داريم!!!

 

16-زنه ميره پارچه فروشي خريد ميكنه،‌بعد به فروشنده ميگه: چقدر ميشه؟! يارو ميگه:‌خانم شما نميخواد پول بدين، بجاش يه دور از جلو به من بدين،زنه ميگه:‌حاج‌آقا اينجوري كه خيلي گرون ميشه،اگه ميخواين من يه دور، از عقب بهتون ميدم ،يارو ميگه: ‌نه خانم اين كه خيلي كمه، به جون بچه‌هام ايني كه شما ميگيد قيمت خريدشه!!!

 

17-لره داشته با تمام وجود وضو ميگرفته و دستاشو محكم ميكشيده رو هم، ازش ميپرسن: چرا اينقدرمحكم وضو ميگيري؟ ميگه: چني آرم وضو ميرم كه هيچ گوزي نتنِه باطلش كنه!!! 

 

18-از تركه ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا!! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ تركه انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!!!

 

19-تركه تو جبهه تركش ميخوره جفت تخماش كنده ميشن. ميره دكتر، يارو براش يه تخم از چوب ميگذاره يكي از آهن. چند سال ميگذره، تركه ازدواج ميكنه و بچه دار ميشه. يه روز تو خيابون دكتره رو ميبينه، دكتره بهش ميگه: خـوب، چطوري؟ بچه ها چطورن؟ تركه ميگه: آقاي دكتر! پينوكيو خوبه ولي اون ترميناتوره خيلي اذيت ميكنه!!!

 

20-تركه از صداي جيرجيرك خوابش نميبرده، مياد جيرجيركه رو روغنكاريش ميكنه!!

 

21-يارو زن اينكارهه ميره دكتر زيبايي، ميگه: آقاي دكتر، بيزحمت دور نافم يكم مو بكاريد!! دكتره كف ميكنه، ميگه: خانم همه ميان اينجا موهاي اضافة بدن رو بسوزونن، شما اومدين دور نافتون مو بكاريد؟! زنه ميگه: والله اقاي دكتر ديديم كار و كاسبي خوبه، گفتيم يك شعبه هم بالاتر بزنيم!!!

 

22-به رشتيه ميگن اعضاي خانوادتو نام ببر، ميگه: صاايران، امرسان، موبايل، آمريكا!! ميگن: مرتيكه اين كس‌شعرا چيه ميگي؟! رشتيه ميگه: آخه شما نميدوني؛ صاايران دختر كوچيكمه، هر روز بهتر از ديروز! امرسان دختر بزرگمه، زيبا جادار مطمئن! موبايل خانمه، كه هيچ وقت در دسترس نيست! آمريكا هم خودمم، كه هيچ غلطي نميتونم بكنم!!!

 

23-دو تا تركه ميرن سوراخ لاية اوزن رو بدوزن، خودشون ميمونن اونور!!!

 

24-قزوينيه يه بچه خوشگل بلند كرده بوده، پاي معامله كه ميرسن قزوينه ميگه: ببين بالام جان، اگه بزاري توش بزارم 50 تومن بت ميدم اگر هم بزاري لاش بزارم 100 تومن بت ميدم. بچهه هم پيش خودش ميگه: عجب نرخ خوبيه! بزار يه لاپا بهش بديم 100 تومن كاسب بشيم. خلاصه تا وارد عمل ميشن قزوينيه امونش نميده و تا دسته ميكنه تو ماتحت بچه مردم! پسره هم بدبخت با هزار مكافات خودشو ميكشه بالا ميگه: خواركسده مگه قرار نبود لا پام بذاري؟! پس چرا كردي توش؟! قزوينيه ميگه: بالام جان به جون تو دست كردم تو جيبم ديدم 50 تومن بيشتر ندارم!!!

 

25-تركه تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، تركه يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه تركه رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!!!

 

26-تركه لب دريا نشسته بوده يه دفعه يه زن خوشگل شنا كنان مياد پيشش وبهش چشمك ميزنه. تركه ميگه: جل الخالق! ما اسب‌ماهي ديده بوديم، سگ‌ماهي ديده بوديم، فيل‌ماهي‌ديده بوديم، اما ديگه جنده‌ماهي نديده بوديم!!!

 

27-تركه بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت!

 

28-از تركه ميرسن: اسمت چيه؟ ميگه: حمزه، ولي توخونه شيش كوچولو صدام ميكنن!!

 

29-ملكة انگليس داشته از يه بيمارستان بازديد ميكرده، وارد يك اتاق ميشن، ميبينن مريضه داره رو تخت جلق ميزنه! ملكه جا ميخوره از رئيس بيمارستان ميپرسه : اوه! آقا خواهش ميكنم بفرماييد اين چه وضعيتي است؟ رئيس بيمارستان جواب ميده: چيزه! بله! ببخشيد! يادم اومد. اين مريض ميزان ترشح اسپرمش خيلي زياده، اگر روزي يه بار تخليه نكنه حالش وخيم ميشه! ملكه ميگه : عجب! حالا فهميدم! خلاصه ازونجا رد ميشن، تو بخش بعدي وارد يك اتاق ميشن، ميبينن يك پرستاره داره براي يه مريض ساك ميزنه! ايندفعه قبل ازين كه ملكه سئوال كنه، دكتره ميگه : اين مريض هم همون مشكل رو داره، ولي اين بخش خدمات بهتري ارائه ميده!!!

 

30-رشتيه نصفه شب ميخواسته بره بشاشه، به زنش ميگه: خانم جان، يك دقيقه اين جاي منو نگردار، من الان ميام!!!

 

31-تركه سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از تركه ميپرسه: شما چي؟ تركه مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم!!!

 

32-زنه ميره پرنده فروشي، ميگه: من يك طوطي باهوش ميخوام. يارو ميبردش جلوي يك قفس، ميگه: خانم اين باهوش ترين طوطيه كه من تاحالا ديديم. زنه به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم! زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه، تو چي ميگي؟! طوطيه ميگه: ميگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر ميخوره و ميگه: واه! چه طوطيه بي ادبي! من اينو نميخوام! يارو فروشندهه ميگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشين. من دو هفته باهاش كار ميكنم، اخلاقش درست ميشه. خلاصه زنه دو هفته بعد مياد، به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم . زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه تو چي ميگي؟! ميگه: ميگم سلا م خانم. خوش اومدين آقا! زنه ميگه: اگه با دو تا آقا بيام چي؟! طوطيه ميگه:‌سلام خانم،‌خوش آمدين آقايون! زنه ميگه: اگه با سه تا آقا بيام چي؟! باز طوطي همونو ميگه. خلاصه همينجور تعداد آقايون زياد ميشه تا ميرسن به شيش تا آقا. يهو طوطيه شاكي ميشه، ميگه: ببين محمود آقا! نگفتم خانم جندست!!!

 

33-از عربه نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!!!

 

34-تهرونيه با زنش دعواش ميشه، خلاصه بعد از يك ساعت داد و بيداد و دعوا و مرافعه و اجراي مراسم سنتي چيني سر هم خورد كردن، يهو زنه ميگه: اصلاً من ميرم رشت و شروع ميكنه جمع كردن اسباباش! مرده كف ميكنه. ميگه: خوب حالا چرا رشت؟! زنه ميگه: آخه شنيدم اونجا واسه چيزي كه من يك عمر به تو مجاني دادم، بهم شبي بيست هزار تومن ميدن! مرده هم تا اينو ميشنوه، جنگي شروع ميكنه چمدونشو ميبنده و ميگه منم ميام!!

 زنه ميگه: تو نكبت ديگه واسه چي ميخواي بياي؟! مرده ميگه: ميخوام ببينم تو با سالي چهل هزار تومن چطور ميخواي زندگي كني؟!!

 

 

35-تركه ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. تركه هم رو كمربندش مينويسه: به زودي دراين مكان يك موبايل نصب خواهد شد!!!

 

36-ميدوني فرق كير خر با اتوبوس دو طبقه چيه؟! ...نه؟! پس بپا اشتباه سوار نشي!!!

 

37-ميدوني رشتيا به بچة اولشون چي ميگن؟ مرحمتي دوستان! - به بچة دوم چطور - دوستان مارو شرمنده كردن!

به بچه سوم : دوستان ديگه شورشو درآوردن!!!

 

38-تركه صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!!!

 

39-دوتا جنينه تو شيكم مامانشون بساط عرق خوري راه انداخته بودن و داشتن پُكر بازي مي كردن كه يهو يكيشون جنگي سيگارشو خاموش ميكنه، ميگه: جمعش كن، جمعش كن، بابا اومد!!!

 

40-استراليا يك قورباغه هست، كه اگه بتوني ازش يك سوال بپرسي كه بگه نه، واسه هر يك نه پنج سانت كيرت كوتاه ميشه. خلاصه يارو با هزار بدبختي و مصيبت خودشو ميرسونه به قورباغهه، ازش ميپرسه: خاله قورباغه، زن من ميشي؟! قورباغهه ميگه: نه و يهو كير طرف پنج سانت كوچيك ميشه. يارو يك نگاه ميكنه، ميبينه هنوز خيلي بلنده، باز ميرسه: خاله قورباغه زن من ميشي؟ باز قورباغهه ميگه: نه و كير طرف پنج سانت ديگه كوچيك ميشه. يارو يك نگاه ميكنه، ميبينه تقريباٌ خوبه، ولي يك پنج سانت ديگه جا داره كوتاه شه. دوباره ميپرسه: خاله قورباغه، زن من ميشي؟ قورباغهه حوصلش سر ميره، ميگه: گفتم كه، نه نه نه نه نه!!!

 

41-تركه زن ميگيره، شب اول تو حجله تا ميان مشغول شن يهو عروس سكته ميكنه ميميره! تركه خيلي ناراحت ميشه، ميگه: بابا اينكه نشد، اينهمه خرج كرديم و حالا يك دور هم نكنيم خيلي ستمه! ميكنيم، به ملت ميگيم بعد از كار مرد! خلاصه مشغول ميشه، همچين كه نوك كار فرو ميره يهو زنه شكه ميشه و بلند ميشه ميشينه. تركه ميزنه تو سرش شروع ميكنه بلند بلند گريه كردن! عروسه ميگه: بابا من زنده شدم، بايد خوشحال باشي، چرا گريه ميكني؟ تركه وسط همون گريه زاريش، ميگه: بابام! عروسه ميگه: بابات چي؟ باز تركه ميكوبه تو سرش، ميگه: بــــابـــام! عروسه ميگه: خوب بابات چي؟! تركه ميگه: اگه ميدونستم نميگذاشتم بميره!!!

 

42-شباهت برنامه كودك با پـستـــون خانم ها: ...هردو مال بچه هاست، ولي اكثراٌ بزرگترها استفاده ميكنند!!!

 

43-رشتيه داشته با پسرش از يك دهي رد ميشده، پسرش ازش ميپرسه: باباجون، چرا اين آقاهه داره پـستـــوناي اين گاوه رو ميماله؟! رشتيه ميگه: واسه اينكه اين آقا ميخواد اين گاوو بخره، ميخواد مطمئن شه كه مريض نيست. پسره يهو هول ميكنه، ميگه: اِاِاِِِ...بابايي... يعني اكبرآقا هم ميخواد مامانو بخره؟!!!

 

44-رشتيه صبح از خواب پا ميشه ميبينه چهارتا آجر گذاشتن زيرش، زنشو بردن!!!

 

45-به تركه ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش!!!

 

46-تركه ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي ميزنن درش ميارن!!!

 

47-قزوينيه مياد تهران بواسيرشو عمل ميكنه، بعد ميره شركت بيمه كه پولشو بگيره، اونجا بهش ميگن چون شما تو قزوين بيمه هستيد، بايد بريد همونجا پولتون رو بگيريد. خلاصه قزوينيه هم برميگرده قزوين، ميره شركت بيمه ميگه: بالام جان من تهران عمل جراحي داشتم، گفتن بيام اينجا پولمو بگيرم. مسوول اونجا ازش ميپرسه: شما كجاتون رو عمل كردين؟ قزوينيه ميگه: بواسيرم رو. يارو ميگه: اِهكي! بالام جان بيمه كه پول عمل زيبايي رو نميده!!!

 

48-پسر دهاتيه داشته از صحرا برمي‌گشته خونه، ميبينه يه دختري مثل پنجة آفتاب داره تو رودخونه خودشو مي‌‌شوره. پسره واميسته يه تريپ نگاه مي‌كنه بعد يهو پا ميگذاره به فرار، حالا ندو كي بدو. خلاصه ميدوه تا مي‌رسه به دهشون، رفيقش ازش مي‌پرسه : حسني چته؟ چرا فرار ميكني؟ حسني ماجراي دختره رو تعريف مي‌كنه و ميگه: ننم گفته بود اگه به زن نامحرم نگاه كنم خدا منو سنگ مي‌كنه،‌منم احساس كردم از يه جاييم دارم سنگ مي‌شم!!

 

49-عربه و تركه ميخواستن توي كون همديگه بگذارن، قرار ميگذارن هر كسي آخ بگه بايد دربياره دوباره بگذاره. اول عربه مي‌گذاره، تركه خوارش گاييده ميشه، ولي از ترس هيچي نميگه و شروع مي‌كنه سوت زدن. عربه كيرش رو درمياره ميگه: ولك بايد دوباره بگذارم! تركه ميگه: بابا من كه آخ نگفتم! عرب ميگه: سوت كه زدي! تركه شاكي ميشه، ميگه: مادر قهوه 50 گرم گوشت رو ميگذاري توي زودپز، ده دقيقه بعد صداش درمياد، دو كيلو كيرو فرو كردي سوت هم نميتونيم بزنيم؟!!

 

50-قزوينيه ميميره، اون دنيا به علت 70 سال بچه‌بازي مستمر ميندازنش قعر دوزخ، پيش اژدهاي دو سر! يك مدت ميگذره طبقه‌هاي ديگه جهنم هي صداي آه و اوه و داد و بيداد مي‌شنيدن. بالاخره دو سه تا از فرشته‌ها ميرن پيش رئيس جهنم ميگن: اين بيچاره گناه داره، بگذار از پيش اين اژدها بياريمش بيرون. اونم ميگه باشه. همچين كه در سلول قزوينيه رو باز مي‌كنن، اژدهاي مي‌زنه بيرون، حالا ندو كي بدو! فرشته‌ها بهش ميگن: ‌بابا خجالت بكش! آخه چرا داري در ميري؟ اژدهاي ميگه: بابا اين دهن منو سرويس كرده! الان دو ماهه گير داده كه: بالام‌جان تو كه دو تا سر داري، پس اويكي كانت كجاست؟!!

 

51-تركه زن مي‌گيره، آخر شب وقتي ميرن تو حجله،‌زنه ميبينه تركه رو كيرش يك ضربدر
ادامه مطلب

نوشته شده توسط علي رضا حسني | ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۲۴:۳۱ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

اس ام اس

تركه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!!

 

2-تركه از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!!!

 

3-تركه ميره لباس فروشي،‌ميگه:‌ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:‌بعله. تركه ميگه: بي‌زحمت دونخ بدين!!!

 

4-تركه ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره،‌كجش ميكنه!!

            

5-تركه ميخواسته دور كمرشو اندازه بگيره، ‌يه خطكش ميكنه تو كونش ضربدر 3.14 ميكنه!!!

 

6-تركه داشته با رفيقش رو بوسي ميكرده، رفيقش بهش ميگه،‌غضنفر چرا گردنت بو ميده؟!‌تركه ميگه:‌آخه چند روزه هر كي ميگوزه ميندازه گردن ما!!!

 

7-شباهت ترك و اسپرم چيه؟ تو هردوتاشون از هر چند ميليون يكيش آدم در مياد!!!

 

8-تركه ميره به يكي خبر مرگ مادرش رو بده، بهش ميگه: يه شتري بود كه در خونه همه ميخوابيد!؟ يارو ميگه: خوب؟ ميگه: اين دفعه رو ننه تو خوابيد!!!

 

9-دو تا هزارپا عروسي مي كنند، آخرشب عروس و داماد رو مي‌فرستند تو حجله. يك سه چهارساعتي مي‌گذره، ملت مي‌بينند خبري نشد. مادر عروس ميره از پشت درمي‌پرسه، بابا داريدچي‌كارمي‌كنيد؟چقدر طولش مي‌ديد؟! داماده با صداي خسته و كوفته ميگه: خانوم اين دختر شما پدر منو درآورده، مادردختره مي‌پرسه: يعني چي؟! مگه چي‌كار كرده؟ داماده ميگه: بابا هرچي ازش مي‌پرسم نميگه كسش لاي كدوم پاشه!!

 

10-تمساحه ميره گدايي،‌ميگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!!!

 

11-تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!!!

 

12-به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!!!

   

13-يك بابايي ميخوره زمين دستش پيچ ميخوره، منتها كون گشاديش ميومده كه بره دكتر نشونش بده.خلاصه دستش يك مدت همينجور درد ميكرده، تا يك روز رفيقش بهش ميگه اين داروخونة سر كوچه يك كامپيوتر آورده كه صد تومن ميگيره، سر سه سوت هر مرضي رو تشخيص ميده. يارو هم ميگه: خوب ديگه صد تومن كه پولي نيست، بريم ببينيم چهa جورياست. خلاصه ميره اونجا، ميبينه يك دستگاه گنده گذاشتن، جلوش يك شكاف داره، روش نوشته: لطفاٌ اسكناس صد توماني وارد كنيد. يارو يك صد تومني ميگذاره، يهو يك چيز قيف مانند مياد بيرون، ميگه: نمونة ادرار! طرف هم با خجالت ميكشه بيرون و ميشاشه تو جناب قيف. بعد از دو سه دقيقه تلق تولوق و بوق بوق، كامپيوتره يك تيكه كاغذ ميده بيرون كه روش نوشته بوده: يكي از تاندنهاي دست شما پاره شده. بايد يك هفته ببندينش و باهاش كار سنگين نكنيد تا خوب شه. يارو كف ميكنه كه اين لا مصب اينهمه چيز رو چطور از شاش آدم ميفهمه؟! خلاصه كرمش ميگيره كه ببينه ميشه گولش زد يا نه. فرداش يك شيشه مربا ورميداره، تا نصف توش آب شير ميريزه، بعد ميده سگش توش بشاشه، يك دونه از آدامساي دخترش رو هم ميندازه توش، آخر كاري هم يك تريپ جلق ميزنه، يكم از آب كيرش رو اضافه ميكنه به معجون، بعدم ميره همون داروخونه، معجونش رو ميريزه به جاي نمونه ادرار. كامپيوتره يك 15 دقيقه قيژ قيژ و دلنگ دلونگ ميكنه، بعد يك كاغد چاپ ميكنه ميده بيرون كه روش نوشته بوده: آب شيرتون آهك داره، بايد لوله كش بياريد درستش كنه. -سگت قلبش ناراحته، همين روزها تموم ميكنه. -دخترت حاملست، بايد بري خر پسر طبقه پاييني رو بگيري. -درضمن اگه بخواي همينجوري يك بند جلق بزني، تاندن دستت هيچ وقت خوب نميشه!!!

 

14-شيره‌ايه مي‌ميره، مي‌برنش بهشت. دو سه روز مي‌گذره، ‌يك روز ميان ازش مي‌پرسند كه همه چي ميزون هست يا نه، ميگه: والله همه چيز عاليه، فقط يوخده شـوژ مياد! مي‌برنش دم مرز جهنم كه يخورده گرماي جهنم بخوره بهش، بلكن گرم شه. دوباره بعد از چند روز ميان مي‌پرسند: خوب اوضاع چطوره؟ ميگه: والله همه‌چي خوبه، ولي هنوز يوخده شـوژ مياد،ميگن بابا تو اصلاً لياقت بهشت رو نداري، ميندازنش تو جهنم! بعد از چند روز ميان، مي‌پرسند: خوب بالاخره گرم شدي؟ ميگه: والله اينجا بهتره، ولي هنوزهم يوخده شـوژ مياد،شاكي مي‌شند ميندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مركز آتيش. چند روز مي‌گذره، ‌ميان بهش سر بزنن ببينيند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز مي‌كنند، يارو داد ميزنه: ‌داداش اون درو ببند،‌شــوژ مياد،‌تازه اينجا هوا گرم شده بود!!

 

15-قزوينيه يه بچه خوشگل مهمونش بوده، هي ميخواسته بكندش ولي نميدونسته چطور حاليش كنه. تو همين احوال، يكي در مي‌زنه.قزوينيه ميره دم در بعد از يه مدتي شاكي بر ميگرده،‌پسره ميگه:‌چي شده؟قزوينيه ميگه:‌هيچي اين پسر همسايه بود،‌ميگفت:‌بابام گفته يه كاسه تف بدين،‌مهمون داريم ميخوايم بكنيمش! مي‌بيني بالام جان چه مردم بي ملاحظه‌اين؟! نميگن ما خودمون هم مهمون داريم!!!

 

16-زنه ميره پارچه فروشي خريد ميكنه،‌بعد به فروشنده ميگه: چقدر ميشه؟! يارو ميگه:‌خانم شما نميخواد پول بدين، بجاش يه دور از جلو به من بدين،زنه ميگه:‌حاج‌آقا اينجوري كه خيلي گرون ميشه،اگه ميخواين من يه دور، از عقب بهتون ميدم ،يارو ميگه: ‌نه خانم اين كه خيلي كمه، به جون بچه‌هام ايني كه شما ميگيد قيمت خريدشه!!!

 

17-لره داشته با تمام وجود وضو ميگرفته و دستاشو محكم ميكشيده رو هم، ازش ميپرسن: چرا اينقدرمحكم وضو ميگيري؟ ميگه: چني آرم وضو ميرم كه هيچ گوزي نتنِه باطلش كنه!!! 

 

18-از تركه ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا!! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ تركه انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!!!

 

19-تركه تو جبهه تركش ميخوره جفت تخماش كنده ميشن. ميره دكتر، يارو براش يه تخم از چوب ميگذاره يكي از آهن. چند سال ميگذره، تركه ازدواج ميكنه و بچه دار ميشه. يه روز تو خيابون دكتره رو ميبينه، دكتره بهش ميگه: خـوب، چطوري؟ بچه ها چطورن؟ تركه ميگه: آقاي دكتر! پينوكيو خوبه ولي اون ترميناتوره خيلي اذيت ميكنه!!!

 

20-تركه از صداي جيرجيرك خوابش نميبرده، مياد جيرجيركه رو روغنكاريش ميكنه!!

 

21-يارو زن اينكارهه ميره دكتر زيبايي، ميگه: آقاي دكتر، بيزحمت دور نافم يكم مو بكاريد!! دكتره كف ميكنه، ميگه: خانم همه ميان اينجا موهاي اضافة بدن رو بسوزونن، شما اومدين دور نافتون مو بكاريد؟! زنه ميگه: والله اقاي دكتر ديديم كار و كاسبي خوبه، گفتيم يك شعبه هم بالاتر بزنيم!!!

 

22-به رشتيه ميگن اعضاي خانوادتو نام ببر، ميگه: صاايران، امرسان، موبايل، آمريكا!! ميگن: مرتيكه اين كس‌شعرا چيه ميگي؟! رشتيه ميگه: آخه شما نميدوني؛ صاايران دختر كوچيكمه، هر روز بهتر از ديروز! امرسان دختر بزرگمه، زيبا جادار مطمئن! موبايل خانمه، كه هيچ وقت در دسترس نيست! آمريكا هم خودمم، كه هيچ غلطي نميتونم بكنم!!!

 

23-دو تا تركه ميرن سوراخ لاية اوزن رو بدوزن، خودشون ميمونن اونور!!!

 

24-قزوينيه يه بچه خوشگل بلند كرده بوده، پاي معامله كه ميرسن قزوينه ميگه: ببين بالام جان، اگه بزاري توش بزارم 50 تومن بت ميدم اگر هم بزاري لاش بزارم 100 تومن بت ميدم. بچهه هم پيش خودش ميگه: عجب نرخ خوبيه! بزار يه لاپا بهش بديم 100 تومن كاسب بشيم. خلاصه تا وارد عمل ميشن قزوينيه امونش نميده و تا دسته ميكنه تو ماتحت بچه مردم! پسره هم بدبخت با هزار مكافات خودشو ميكشه بالا ميگه: خواركسده مگه قرار نبود لا پام بذاري؟! پس چرا كردي توش؟! قزوينيه ميگه: بالام جان به جون تو دست كردم تو جيبم ديدم 50 تومن بيشتر ندارم!!!

 

25-تركه تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، تركه يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه تركه رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!!!

 

26-تركه لب دريا نشسته بوده يه دفعه يه زن خوشگل شنا كنان مياد پيشش وبهش چشمك ميزنه. تركه ميگه: جل الخالق! ما اسب‌ماهي ديده بوديم، سگ‌ماهي ديده بوديم، فيل‌ماهي‌ديده بوديم، اما ديگه جنده‌ماهي نديده بوديم!!!

 

27-تركه بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت!

 

28-از تركه ميرسن: اسمت چيه؟ ميگه: حمزه، ولي توخونه شيش كوچولو صدام ميكنن!!

 

29-ملكة انگليس داشته از يه بيمارستان بازديد ميكرده، وارد يك اتاق ميشن، ميبينن مريضه داره رو تخت جلق ميزنه! ملكه جا ميخوره از رئيس بيمارستان ميپرسه : اوه! آقا خواهش ميكنم بفرماييد اين چه وضعيتي است؟ رئيس بيمارستان جواب ميده: چيزه! بله! ببخشيد! يادم اومد. اين مريض ميزان ترشح اسپرمش خيلي زياده، اگر روزي يه بار تخليه نكنه حالش وخيم ميشه! ملكه ميگه : عجب! حالا فهميدم! خلاصه ازونجا رد ميشن، تو بخش بعدي وارد يك اتاق ميشن، ميبينن يك پرستاره داره براي يه مريض ساك ميزنه! ايندفعه قبل ازين كه ملكه سئوال كنه، دكتره ميگه : اين مريض هم همون مشكل رو داره، ولي اين بخش خدمات بهتري ارائه ميده!!!

 

30-رشتيه نصفه شب ميخواسته بره بشاشه، به زنش ميگه: خانم جان، يك دقيقه اين جاي منو نگردار، من الان ميام!!!

 

31-تركه سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از تركه ميپرسه: شما چي؟ تركه مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم!!!

 

32-زنه ميره پرنده فروشي، ميگه: من يك طوطي باهوش ميخوام. يارو ميبردش جلوي يك قفس، ميگه: خانم اين باهوش ترين طوطيه كه من تاحالا ديديم. زنه به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم! زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه، تو چي ميگي؟! طوطيه ميگه: ميگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر ميخوره و ميگه: واه! چه طوطيه بي ادبي! من اينو نميخوام! يارو فروشندهه ميگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشين. من دو هفته باهاش كار ميكنم، اخلاقش درست ميشه. خلاصه زنه دو هفته بعد مياد، به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم . زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه تو چي ميگي؟! ميگه: ميگم سلا م خانم. خوش اومدين آقا! زنه ميگه: اگه با دو تا آقا بيام چي؟! طوطيه ميگه:‌سلام خانم،‌خوش آمدين آقايون! زنه ميگه: اگه با سه تا آقا بيام چي؟! باز طوطي همونو ميگه. خلاصه همينجور تعداد آقايون زياد ميشه تا ميرسن به شيش تا آقا. يهو طوطيه شاكي ميشه، ميگه: ببين محمود آقا! نگفتم خانم جندست!!!

 

33-از عربه نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!!!

 

34-تهرونيه با زنش دعواش ميشه، خلاصه بعد از يك ساعت داد و بيداد و دعوا و مرافعه و اجراي مراسم سنتي چيني سر هم خورد كردن، يهو زنه ميگه: اصلاً من ميرم رشت و شروع ميكنه جمع كردن اسباباش! مرده كف ميكنه. ميگه: خوب حالا چرا رشت؟! زنه ميگه: آخه شنيدم اونجا واسه چيزي كه من يك عمر به تو مجاني دادم، بهم شبي بيست هزار تومن ميدن! مرده هم تا اينو ميشنوه، جنگي شروع ميكنه چمدونشو ميبنده و ميگه منم ميام!!

 زنه ميگه: تو نكبت ديگه واسه چي ميخواي بياي؟! مرده ميگه: ميخوام ببينم تو با سالي چهل هزار تومن چطور ميخواي زندگي كني؟!!

 

 

35-تركه ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. تركه هم رو كمربندش مينويسه: به زودي دراين مكان يك موبايل نصب خواهد شد!!!

 

36-ميدوني فرق كير خر با اتوبوس دو طبقه چيه؟! ...نه؟! پس بپا اشتباه سوار نشي!!!

 

37-ميدوني رشتيا به بچة اولشون چي ميگن؟ مرحمتي دوستان! - به بچة دوم چطور - دوستان مارو شرمنده كردن!

به بچه سوم : دوستان ديگه شورشو درآوردن!!!

 

38-تركه صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!!!

 

39-دوتا جنينه تو شيكم مامانشون بساط عرق خوري راه انداخته بودن و داشتن پُكر بازي مي كردن كه يهو يكيشون جنگي سيگارشو خاموش ميكنه، ميگه: جمعش كن، جمعش كن، بابا اومد!!!

 

40-استراليا يك قورباغه هست، كه اگه بتوني ازش يك سوال بپرسي كه بگه نه، واسه هر يك نه پنج سانت كيرت كوتاه ميشه. خلاصه يارو با هزار بدبختي و مصيبت خودشو ميرسونه به قورباغهه، ازش ميپرسه: خاله قورباغه، زن من ميشي؟! قورباغهه ميگه: نه و يهو كير طرف پنج سانت كوچيك ميشه. يارو يك نگاه ميكنه، ميبينه هنوز خيلي بلنده، باز ميرسه: خاله قورباغه زن من ميشي؟ باز قورباغهه ميگه: نه و كير طرف پنج سانت ديگه كوچيك ميشه. يارو يك نگاه ميكنه، ميبينه تقريباٌ خوبه، ولي يك پنج سانت ديگه جا داره كوتاه شه. دوباره ميپرسه: خاله قورباغه، زن من ميشي؟ قورباغهه حوصلش سر ميره، ميگه: گفتم كه، نه نه نه نه نه!!!

 

41-تركه زن ميگيره، شب اول تو حجله تا ميان مشغول شن يهو عروس سكته ميكنه ميميره! تركه خيلي ناراحت ميشه، ميگه: بابا اينكه نشد، اينهمه خرج كرديم و حالا يك دور هم نكنيم خيلي ستمه! ميكنيم، به ملت ميگيم بعد از كار مرد! خلاصه مشغول ميشه، همچين كه نوك كار فرو ميره يهو زنه شكه ميشه و بلند ميشه ميشينه. تركه ميزنه تو سرش شروع ميكنه بلند بلند گريه كردن! عروسه ميگه: بابا من زنده شدم، بايد خوشحال باشي، چرا گريه ميكني؟ تركه وسط همون گريه زاريش، ميگه: بابام! عروسه ميگه: بابات چي؟ باز تركه ميكوبه تو سرش، ميگه: بــــابـــام! عروسه ميگه: خوب بابات چي؟! تركه ميگه: اگه ميدونستم نميگذاشتم بميره!!!

 

42-شباهت برنامه كودك با پـستـــون خانم ها: ...هردو مال بچه هاست، ولي اكثراٌ بزرگترها استفاده ميكنند!!!

 

43-رشتيه داشته با پسرش از يك دهي رد ميشده، پسرش ازش ميپرسه: باباجون، چرا اين آقاهه داره پـستـــوناي اين گاوه رو ميماله؟! رشتيه ميگه: واسه اينكه اين آقا ميخواد اين گاوو بخره، ميخواد مطمئن شه كه مريض نيست. پسره يهو هول ميكنه، ميگه: اِاِاِِِ...بابايي... يعني اكبرآقا هم ميخواد مامانو بخره؟!!!

 

44-رشتيه صبح از خواب پا ميشه ميبينه چهارتا آجر گذاشتن زيرش، زنشو بردن!!!

 

45-به تركه ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش!!!

 

46-تركه ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي ميزنن درش ميارن!!!

 

47-قزوينيه مياد تهران بواسيرشو عمل ميكنه، بعد ميره شركت بيمه كه پولشو بگيره، اونجا بهش ميگن چون شما تو قزوين بيمه هستيد، بايد بريد همونجا پولتون رو بگيريد. خلاصه قزوينيه هم برميگرده قزوين، ميره شركت بيمه ميگه: بالام جان من تهران عمل جراحي داشتم، گفتن بيام اينجا پولمو بگيرم. مسوول اونجا ازش ميپرسه: شما كجاتون رو عمل كردين؟ قزوينيه ميگه: بواسيرم رو. يارو ميگه: اِهكي! بالام جان بيمه كه پول عمل زيبايي رو نميده!!!

 

48-پسر دهاتيه داشته از صحرا برمي‌گشته خونه، ميبينه يه دختري مثل پنجة آفتاب داره تو رودخونه خودشو مي‌‌شوره. پسره واميسته يه تريپ نگاه مي‌كنه بعد يهو پا ميگذاره به فرار، حالا ندو كي بدو. خلاصه ميدوه تا مي‌رسه به دهشون، رفيقش ازش مي‌پرسه : حسني چته؟ چرا فرار ميكني؟ حسني ماجراي دختره رو تعريف مي‌كنه و ميگه: ننم گفته بود اگه به زن نامحرم نگاه كنم خدا منو سنگ مي‌كنه،‌منم احساس كردم از يه جاييم دارم سنگ مي‌شم!!

 

49-عربه و تركه ميخواستن توي كون همديگه بگذارن، قرار ميگذارن هر كسي آخ بگه بايد دربياره دوباره بگذاره. اول عربه مي‌گذاره، تركه خوارش گاييده ميشه، ولي از ترس هيچي نميگه و شروع مي‌كنه سوت زدن. عربه كيرش رو درمياره ميگه: ولك بايد دوباره بگذارم! تركه ميگه: بابا من كه آخ نگفتم! عرب ميگه: سوت كه زدي! تركه شاكي ميشه، ميگه: مادر قهوه 50 گرم گوشت رو ميگذاري توي زودپز، ده دقيقه بعد صداش درمياد، دو كيلو كيرو فرو كردي سوت هم نميتونيم بزنيم؟!!

 

50-قزوينيه ميميره، اون دنيا به علت 70 سال بچه‌بازي مستمر ميندازنش قعر دوزخ، پيش اژدهاي دو سر! يك مدت ميگذره طبقه‌هاي ديگه جهنم هي صداي آه و اوه و داد و بيداد مي‌شنيدن. بالاخره دو سه تا از فرشته‌ها ميرن پيش رئيس جهنم ميگن: اين بيچاره گناه داره، بگذار از پيش اين اژدها بياريمش بيرون. اونم ميگه باشه. همچين كه در سلول قزوينيه رو باز مي‌كنن، اژدهاي مي‌زنه بيرون، حالا ندو كي بدو! فرشته‌ها بهش ميگن: ‌بابا خجالت بكش! آخه چرا داري در ميري؟ اژدهاي ميگه: بابا اين دهن منو سرويس كرده! الان دو ماهه گير داده كه: بالام‌جان تو كه دو تا سر داري، پس اويكي كانت كجاست؟!!

 

51-تركه زن مي‌گيره، آخر شب وقتي ميرن تو حجله،‌زنه ميبينه تركه رو كيرش يك ضرب
ادامه مطلب

نوشته شده توسط علي رضا حسني | ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۱۹:۲۳ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |